خرید بک لینک

با هزار مکافات رضایت خونوادمو گرفتم تا با دوستم برم سینما. تارا و ریحانه و علی و من. دلتنگش بودم و واسه دوباره دیدنش ثانیه شماری میکردم. چقدر سخته عاشق کسی باشی که تورو به چشم یه دوست میبینه.
دستشو میگرفتم ، بغلم کرده، بوسم کرده. حتما با همه همین جوریه دیگه...
شاید اشتباه باشه ولی وقتی الان دارمش و گرم و صمیمی تر از زمان کنکوره باهام، مهم نیست براش جایگاهی ندارم، ولی دوسش دارم.
اگه روزی عاشق کسی شد، قول میدم دیگه دستم هم بهش نخورده :(
رفتیم لانتوری، تو کل فیلم دستامون تو دست هم بود، داشت خوابم میبرد اول فیلم. سرم روی شونش بود. چه حس خوبی... پاپ کورن تو دهن هم. میذاشتیم. وقتی توی فیلم اسید پاشید توی صورت دختره، داشتم. سکته میکردم. بهم گفت : وقتی دستت تو دست منه نباید بترسی که... از بعد گفتن این حرف وقتی میترسم فک میکنم دستش تو دستمه و سوءاستفاده میکنم از خیالش.
فیلمش غمگین بود، خیلی زیاد. از ترس بود یا سالن سرد بود، بدنم سرد شده بود. داشتم میلرزیدم، با حرارتش گرمم کرد.
خیلیا گریه کردن، ولی مگه من گریم میومد. فقط ترسیده بودم. بغض کرده بودم ولی اشکی از چشام نیومد.
بعد فیلم هم رفتیم دور زدیم. زوری زوری پول سینما رو حساب کرد. رفتیم طبقه بالا بازی کنیم ولی خیلی گرون بود. همونجا موندیم، علی از تارا و ریحانه یه سوال کرد، یهو بحثشون بالا گرفت :))
بعد اونا رفتن و ما موندیم. پشت دیوار کلی عکس گرفتیم و حرف زدیم که یکی از مسولای اونجا مارو دید و گفت اینجا نباشین. تو راه پله ها بودیم جلوی دوربین مدار بسته یهو لپمو بوس کرد :) و خدافظی کردیم و علی رفت... چقدر دوس دارم این آدمو آخه خدا... کاش دوسم داشته باشه. ینی میشه؟

برچسب: لانتوری,لانتوری معنی,لانتوری دانلود,لانتوری نقد,لانتوری اصفهان,لانتوری فیلم,لانتوری سینما,لانتوری فروش,لانتوری کامل,لانتوری کوروش, نویسنده: ترانه صادقی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:59

صفحه بندی