یه قابلیت از خودم پیدا کردم
فقط کافیه اهنگی توی گوشم شروع به نوازندگی کند تا هزاران کتاب در ذهنم برایت بنویسم
فقط چند دقیقه اهنگی خوانده شد و من از تو هزاران سوال کردم و هزاران جواب برایت آوردم
جالب ترینش آن بود که تورا فرمانده ی سرزمینی بزرگ دانستم و برایت از آریو برزن های اشنای کتاب ها و داستان ها و افسانه ها گفتم و خودم را تمثیلی از ملکه ی تو بودن..
میگفتم اگر مرا بردند با تیرو کمانت به نجاتم میایی؟
میگفتم انقدر مرا دوست داری که برایم مبارزه کنی؟
بی خیال دنیا به سمتم بیایی و مرا در آغوش خودت بکشی؟
ناگهان به جاده ی تاریک کنارم خیره شدم و اهنگ جدیدی خوانده شد
این بار به گذشته ها سفر کردم
یادش بخیر
به یاد داری قبل از عید را؟
چشمانمون گریون و افکارمون خسته
دلتنگ و ترسو از دوری هم
البته همه ی اینها یک طرفه بود ، مثل شاملو که میگفت اینجا قانون یک طرفه هست ، من عاشقانه میسرایمت و تو فقط دلبری .
یا شایدم مثل یک تابلوی یک طرفه ی راهنمایی رانندگی که یک فلش سفید رنگ در دل آبیست .
اون روز آخر را به یاد بیاور که تو بودی و ماه هم بود
که میخواندی و جملاتت بر قلبم مینشست و محکم فشارش میداد
دلم پر از ترس بود پر از هراس و ناراحت از ندیدنت بودم..
چگونه عادت میکردم که بدون تو یک هفته رو سر کنم؟
چگونه اشک نمیریختم؟
اما الانم را ببین دو هفته گذشته و من با سختی ولی عادت کردم که به انتظار دوشنبه هایمان نمانم
میبینی؟ عادت کردم ساعت ها ازت بی خبر باشم و عادت کردم چند کلمه ی ساده ازت بشنوم و روزم را به پایان برسانم
گاهی ناراحت میشم نه که عادت نکرده باشم گاهی فقط یککم نیاز دارم داشته باشمت بدون التماس ها و خواهش های پیاپی برای ثانیه ای بیشتر بیدار ماندنت یا برای لحظه ای بیشتر کنارت بودنم ولی تو عادت داری به کم دوستم داشتنت و حتی عادت کردی به یک دوستت دارم گفتن ساده که میدانم گاهی نداری میدانم ...
انقدر شاعر# شدم برایت ؟
مادرم کنارم شروع به بازی کرده، پرندگانی قرمز که میخواهند به خوک های سبز برسند ولی نمیتوانند.
گاهی منم مثل همین پرنده ها با عشق به سمتت میایم در واقع پرواز میکنم ولی کارهایت و انقاقای دورو ورت اجازه نمیدن خودم رو بهت برسونم
گاهی فکر میکنم که
تا قدم برداشتم فهمیدم این بیهوده است
مثل تعقیب سرابی در بیابان، دور شد
اما بازم تورو هرجا میبینم ، درختان پرندگان ، در تمام زیبایی ها...
گاهی تورا با خدا اشتباه میگیرم، هرجا زیباییست باید خدارا جستجو کرد ولی من تورا میبینم
اهنگ ها چه عجیبند بیخیال دنیا ذهنت هزاران محل پرواز میکنند :)
برچسب:
نویسنده: ترانه صادقی