خرید بک لینک

هر داستان عاشقانه ای که میخونم، همیشه خودمو تصور میکنم و نقش مقابل همیشه تو هستی... وای به روزی که کتابی رو تو به من داده باشی و اسم اون شخص مقابل هم نام توست. علی....
چیستای عاشق، چقدر به هم شباهت داریم. منم عاشقانه علی ام رو میپرستم. هر روز تا شب به اون فکر میکنم و شبها در خواب کنارش راه میرم.
ولی چرا چیستا باید سالیان سال انتظار بکشه و حتی صاحب بچه ای هم باشه؟
نه، هرگز نمیخوام مثل اون باشم، من این همه صبور نیستم که کسی دیگه رو کنارش ببینم و سالیان دراز صبر کنم.
یعنی قراره تا مدت طولانی چشمانم عاشقانه به در باشد تا تو بازگردی؟
قول دادی باشی و بمونی.
قول دادی عاشقم باشی.
من مثل چیستا نمیتونم تا زمانش صبر کنم و خودمو با آغوشت سیراب نکنم.
عاشق تر از من هم وجود داره؟ وسط تمام اشک هام، با یادت و حس لمس دستانت، لبخند میزنم.

علی، سارا مثل چیستا نمیتونه دووم بیاره و میمیرم... بدون تو مرگ زیباس

برچسب: نویسنده: ترانه صادقی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 2:02

صفحه بندی